|
|
|
|
|
با همه وجودم واسه تو
تو غربت ترانه هاش يکي هنوز دوست داره يکي هنوز به عشق تو دل به کسي نمي سپاره هرروز براي ديدنت لحظه شماري ميکنه از دم صبح تا دم صبح هي بي قراري ميکنه رياضت نديدنت روزشو پر غم ميکنه شب که ميشه حتي تو خواب گريه و زاري مي کنه نگاه سردت واسه اون گرميه خورشيدو داره اون روزاي آفتابيو به ياد چشماش مياره اون روز که توي روشنيت ماه و ستاره گم ميشه آره نگات هنوز گل عشقو تو قلبش ميکاره تو غربت ترانه هاش يکي هنوز دوست داره يکي هنوز به عشق تو دل به کسي نمي سپاره با اينکه تو از معرفت بويي نبردي نازنين اما يکي هنوز واست اشکاي لوتي ميباره اون که هنوز دوست داره منم عزيز نازنين منم که از غمت شدم عاشق ترين فرد زمين من همونم که بي تو شد تنهاترين شاعر شهر اما رو حلقه ي دلش جز تو کسي نشد نگين |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 5:51 بعد از ظهر توسط تنها زیر بارون
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
بعد از مدتها برگشتم می دونم از دستم ناراحتی به خدا شرمندتم عزیزم از دستم ناراحت نباش گرفتار بودم می دونم می بخشیم فدات شم
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 7:56 قبل از ظهر توسط اهورا
|
|
||