تبليغاتX
زیر بارون - شب آرزو ها
می خوام این جا بنویسم با این که با هم قرار گذاشته بودیم با هم بنویسیم ، با هم این جا باشیم اما بازم تو زیرش زدی اشکال نداره !!!... وقتی اینجام تو رو حس می کنم یاد اون شب که با هم اینجا رو ساختیم و  واسش اسم انتخاب کردیم می افتم ...
خیلی دلم واست تنگه .......
...............

دیروز خیلی دلم گرفته بود  ، هر کاری کردم نمی شد از یادم بری ، رفتم آهنگ گوش بدم تموم

 آهنگام تو بودی ،تموم آهنگا نشونه تو رو داشتند همشون رو تو واسم یه بار گذاشته بودی ،

یا همشون حرفای دلم رو میزدند دوباره اشکام می ریخت پایین
........

دیشب شب آرزو ها بود ،پارسال همچنین شبی تبریز بودم یادش بخیر
چقدر شبش به یادت گریه کردم ....
دیشب بهت زنگ زدم نبودی می خواستم بهت بگم تو هم آرزو کنی این شب و یادت نره
به این شب خیلی اعتقاد پیدا کردم چون یکی از چیزایی که از خدا خواستم تا صبح نشده بود

 خدا بهم داد و بهش رسیدم ، دیشب تنها چیزی که از خدا خواستم تو بودی ... تو
 ولی میدونم که تو اصلا .........


چي مي خواي ، صداي التماسمو ..........چه عاجزانه مي گه پيش من بمون
چي مي خواي، شکستن غرورمو......... شايد بشي هم آشيون 
باشه مي گم با التماس ،هر روز، نه يک روز در ميون
واسه ء  تموم عمر پيشم بمون ،من تو رو هرروز مي خوام ،حتي نه يک روز در ميون

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط تنها زیر بارون  |