تبليغاتX
زیر بارون -
امشب خیلی دلم گرفته، خیلی ، اشکام دیگه امون نمی دند تو مسیر اومدن از دفتر تا خونه همش به خودم میگفتم اینجا نه اگه کسی  اشکامو بیبینه نا جور میشه...
به تو زنگ زدم تا باتو حرف بزنم اما وقتی صداتو شنیدم که خوشحالی و میخندی از پشت تلفن ،نتونستم باهات حرف بزنم قطع کردم، دلم نیومد خوشحالیتو خراب کنم  ...نمی خوام به خاطر من حتی یه لحظه خوشیت کم بشه... ...................خدا کمکم کن

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط تنها زیر بارون  |