<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زیر بارون</title>
<link>http://zirebaroon83.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 28 Mar 2008 20:23:43 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>سلام سال نو رو بازم بهت تبريک ميگم &lt;BR&gt;ميدونم نيستي ،ميدونم نمي خوني، اما اين طوري دلم آروم ميگيره&lt;BR&gt;مهلتي که به خودم داده بودم تموم شده ، ميرم از زندگيت بيرون، قسم.... نمیخواستم این جور بشه ،امروز   با قران استخاره کردم &lt;BR&gt;با توموندن روخوب گفته بود سوره خوبی هم اومد سوره نور&lt;BR&gt;...نمیدونم... بهت هم گفتم از این که اینجور بلا تکلیف باشم خسته شدم نه معلومه تورو دارم نه معلومه نه &lt;BR&gt;اما با حرفایی که زدی یه راه بیشتر ندارم ،میدونم یه مانعم تو زندگیت &lt;BR&gt;عزیزم امیدوارم تو زندگیت به هرچی میخوای برسی...به پول و ثروت به ماشین به خونه و هرچی که دوست داری &lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوشحالم که خونوادت واست اینقدر مهمن آرزومند سلامتی اول واسه خودت بعد هم واسه تک تک اعضای خوانوادت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستت دارم&lt;BR&gt;************&lt;BR&gt;ازت ممنونم گل خوشکلم وشرمندم که این همه بهت زحمت میدم امیدوارم یه روزی بتونم جبران کنم  &lt;BR&gt;یکی دیگه از بهترین روزای عمرم 5 فروردین 1387   &lt;BR&gt;دومین دیدارمون بود این بار راحتتر ...بازم مثه قبل پیتزامکث بسته بود و با هم رفتیم کافی شاپ اینبار احسان هم بود بچه بامزه ای بود&lt;BR&gt;از وقتی رسیدیم و نشستیم و وقتی که شروع کردی به حرف زدن بغض سنگین تو گلوم بود سخت بود نگه داشتنش اما تقریبا&quot;موفق شدم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جلوشو بگیرم بجز وقتی که چندلحظه رفتی پیش احسان .....&lt;BR&gt;کاش این لحظات تموم نمی شد.............کاش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید این پست آخر باشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی دوستت دارم ... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Mar 2008 20:23:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zirebaroon83&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>zirebaroon83</dc:creator>
<guid>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>دلم گرفته ، &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خسته تر از هر کس دیگه .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Mar 2008 20:38:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zirebaroon83&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>zirebaroon83</dc:creator>
<guid>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>مي خواهم به عقب برگردم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در تلاقي گريه و سکوت، از نو شروع کنم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تار بزنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و در ترکيب رنگ ها فقط به آبي برسم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جاهايمان را عوض کنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جاده را براي خودم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انتظار را براي تو بکشم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر به عقب برگردم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين بار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تويي که مي ماني&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منم که مي روم !&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;به تو سپرده بودمش..... به هزار و يک اميد..... و امروز براي هزار و يکمين بار...... دلم را ميبرم ...... تا شکستگي اش را ....گچ بگيرند&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;شاید هنوز دوستت دارم ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 01 Feb 2008 07:48:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zirebaroon83&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>zirebaroon83</dc:creator>
<guid>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>                                               خوش به حالت تکه سنگ که نداري دل تنگ    &lt;BR&gt;       &lt;BR&gt;سلام گلم &lt;BR&gt;دلم واست خيلي تنگه ، خيلي وقته با هم اونطور که بايد حرف نزديم ،تقريبا&quot;هرروز با هم حرف زديم اما فقط دوسه کلمه که خلاصه ميشه تو&lt;&lt; سلام -حالت خوبه -چطوري-مواظب خودت باش -خداحافظ &gt;&gt; همين&lt;BR&gt; خيلي باهات حرف دارم خيلي...که  تو دلم روي همديگه تلنبار شده نميدونم کي و کجا مي ريزمشون بيرون و بهت مي گم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; قرار اون بار هم واسه همين بود تا باهات حرف بزنم که نشد &lt;BR&gt;   ....&lt;BR&gt;اين آهنگ رو خيلي دوست دارم تقريبا روزي نميشه که گوش ندم ، تمومش حرفاي منم هست...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واسه رگبار واسه بارون ،چتر دستاتو مي خوام&lt;BR&gt;واسهء برفه زمستون ، تب حرفاتو مي خوام &lt;BR&gt;واسه تموم عمر پيشم بمون، من تو رو هر روز مي خوام ،حتي نه يک روز در ميون&lt;BR&gt;واسه وحشت از سياهي، برق چشماتو مي خوام &lt;BR&gt;واسه صبر بي گناهي، حرف لبهاتو مي خوام&lt;BR&gt;واسه ء  تموم عمر پيشم بمون، من تو رو هرروز مي خوام ،حتي نه يک روز در ميون&lt;BR&gt;چي مي خواي ، صداي التماسمو ..........چه عاجزانه مي گه پيش من بمون&lt;BR&gt;چي مي خواي، شکستن غرورمو......... شايد بشي هم آشيون  &lt;BR&gt;باشه مي گم با التماس ،هر روز، نه يک روز در ميون&lt;BR&gt;واسه ء  تموم عمر پيشم بمون ،من تو رو هرروز مي خوام ،حتي نه يک روز در ميون&lt;BR&gt;گل يخ اگه بي همزبون نبود بخدا يخ نمي زد&lt;BR&gt;آدم خوب که يهو بد نمي شد سري به دوزخ نمي زد&lt;BR&gt;اگه عشق  سري مي زد به ادما کسي سيابخت نمي شد زندگي سخت نمي شد&lt;BR&gt;واسه ء  تموم عمر پيشم بمون من تو رو هرروز مي خوام حتي نه يک روز در ميون&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستت دارم&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Dec 2007 03:21:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zirebaroon83&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>zirebaroon83</dc:creator>
<guid>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>امشب خیلی دلم گرفته، خیلی ، اشکام دیگه امون نمی دند تو مسیر اومدن از دفتر تا خونه همش به خودم میگفتم اینجا نه اگه کسی  اشکامو بیبینه نا جور میشه...&lt;BR&gt;به تو زنگ زدم تا باتو حرف بزنم اما وقتی صداتو شنیدم که خوشحالی و میخندی از پشت تلفن ،نتونستم باهات حرف بزنم قطع کردم، دلم نیومد خوشحالیتو خراب کنم  ...نمی خوام به خاطر من حتی یه لحظه خوشیت کم بشه... ...................خدا کمکم کن 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Nov 2007 18:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zirebaroon83&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>zirebaroon83</dc:creator>
<guid>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>سلام گلم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروزتولدته ، خیلی دلم می خواست میتونستم تولدت رو بهت تبریک بگم و باهات حرف بزنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی دوستت دارم ، تو همه دنیامی ، بدون تو زندگی رو نمی خوام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تولدت مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کادوت هم باشه وقتی اومدی،&amp;nbsp; عزیزمی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستت دارم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Sep 2007 04:11:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zirebaroon83&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>zirebaroon83</dc:creator>
<guid>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;ششم تیر ماه هشتاد و شش&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;.... می شه گفت&amp;nbsp; یکی از بهترین روزهای عمرم...، یکی از روزهای که اصلا &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;غیر ممکنه که از خاطرم بره ،یکی از قشنگترین روزهای زندگیم &lt;BR&gt;هر چند پر از استرس و عذاب وجدان بود واسم، اما لذت و قشنگی که داشت &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بیشتر بود&amp;nbsp; میدونم یادته .... هر جور بود و خودم رو راضی کردم واسه اولین بار &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و آخرین بار بیام ببینمت دلایلی هم که باعث شد اینجور تصمیم بگیرم هم واسه&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;خودم قابل قبوله از اونجایی که تا حالا از این کارا نکرده بودم و حتی جایی رو هم سراغ نداشتم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;اما بعد از کلی فکر کردن یادم اومد که تو مسیر دانشگاه یه رستوران دیده بودم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;که بهش میومد&amp;nbsp; باید محل دنج و خلوتی باشه ...&lt;BR&gt;یکی دوتا ایستگاه مونده به رستوران از اتوبوس پیاده شدم تا پیاده روی کنم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;و به کاری که دارم میکنم فکر کنم ...مسیر پل بزرگمهر&amp;nbsp; رو کلا پیاده اومدم حس&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;می کردم همه مردم دارن بهم نگاه می کردند این عذاب وجدانم رو&amp;nbsp;&amp;nbsp; بیشتر میکرد&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;آخه خدایا کار گناهی نمی خواستم بکنم فقط می خواستم باهاش حرف بزنم&amp;nbsp; اونم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بعد از سه سال ،فقط همین&amp;nbsp; فقط میخواستم حرفاشو گوش کنم همین ....&lt;BR&gt;رسیدم به جلوی رستوران اصلا دقت نکردم که ببینم بازه یا بسته منتظر شدم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;تا بیای با هم بریم تو ،آخه از این جور محیطا ،اونم تنها خوشم نمیاد ...اما اگه با تو بودم &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دیگه چیزی نبود که ازش بترسم و خوشم نیاد موندم تا اومدی ، وقتی گفتی که رستورانه بستس از خودم خجالت کشیدم آخه تورو از اون راه دور تا اینجا کشونده بودم ...&lt;BR&gt;خلاصه ... بعد ازسلام و&amp;nbsp; احوالپرسی اونم وسط خیابون، اونم من با تو ...رفتیم اونجایی که&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;تو همیشه میگفتی ومن ازش خوشم نمی یومد نه این که از جاش خوشم نیاد ها&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;نه به یه&amp;nbsp; دلایلی دوست نداشتم&amp;nbsp;این جور جاها برم&amp;nbsp;....&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;BR&gt;بماند از طرز نگاههای دو تا مسافر تاکسی، که خدا خدا میکردم هرچه زودتر برم پایین&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;آخه من .... اصلا فکر نمی کردم تو هم متوجه این طرز نگاهها شده باشی&lt;BR&gt;تو تاکسی از این که تو پیشم هستی یه حس اعتماد داشتم منی که به هیچ مردی&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;اعتماد ندارم ،تو واسم فرق داشتی&amp;nbsp; ...تو مسیر، استرس از تو دلم بیرون نمیرفت ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;رسیدیم کافی شاپ اونجا دیگه یه حس آرامش داشتم حرف زدیم از خیلی چیزا ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;با سری قبل که نمایشگاه بودی فرق داشتی اونم خیلی&amp;nbsp; &lt;BR&gt;تا ساعت دو و نمیم سه&amp;nbsp; با هم بودیم خیلی زود گذشت اما واسه من قشنگ بود &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;میدونم به تو خوش نگذشت آخه با یه آدم که اهل شوخی نیست ، یه آدم سرد و خشک ،&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کسی که با دوستایی که قبلا باهاشون بودی فرق داشته&amp;nbsp;&amp;nbsp; نبایدم خوش بگذره -شرمنده -&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;واسه تو که شوخ طبعی سخته برگشتنه بارون میومد یه کمی زود ترپیاده شدم تا زیر بارون پیاده بیام ،همش این شعر تو ذهنم&amp;nbsp; تاب می خورد &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;بارون و دوست دارم هنوز چون تورو یادم میاره&amp;nbsp; ....&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;BR&gt;اما یه یادگاری از اون روز دارم که نمی زاره حتی کوچیک ترین لحظه اون روز از یادم بره &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;میدونی چیه !!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هنوز دستمال کلینکسی که بهم دادی رو یادگاری نگه داشتم آخه واسه یه لحظه هم دست تو بوده &lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;&amp;nbsp; &lt;BR&gt;&amp;nbsp;میدونم بیشتر از اونی که باید دوستت دارم ، و بیشتر از اونی که باید بهت اعتماد دارم &lt;BR&gt;------&lt;BR&gt;نمی دونم شاید یه تصمیمی بگیرم ....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Aug 2007 12:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zirebaroon83&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>zirebaroon83</dc:creator>
<guid>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;دلم خیلی گرفته ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;نميدونم يادته بهت گفتم عزيزترين چيزي که تو زندگيم دارم تويي ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;تو داري اينو هم ازم ميگيري &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*** &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;... شاید یه نفر دیگه بهتر ازمن پیدا کردی نمی دونم ،شاید فهمیدی که به دردت نمی خورم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;نمی دونم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یهت زنگ نزدم گفتم اینجوری بهتر می تونی فراموشم کنی ،این جوری لااقل نمی فهمی این دلم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر تنگه توهه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;این جوری از دلم بی خبر می مونی، &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما بدون تموم دنیای منی،اندازه تموم هستی دوستت دارم &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Aug 2007 02:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zirebaroon83&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>zirebaroon83</dc:creator>
<guid>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب آرزو ها</title>
<link>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>می خوام این جا بنویسم با این که با هم قرار گذاشته بودیم با هم بنویسیم ، با هم این جا باشیم اما بازم تو زیرش زدی اشکال نداره !!!... وقتی اینجام تو رو حس می کنم یاد اون شب که با هم اینجا رو ساختیم و&amp;nbsp; واسش اسم انتخاب کردیم می افتم ...&lt;BR&gt;خیلی دلم واست تنگه .......&lt;BR&gt;............... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز خیلی دلم گرفته بود&amp;nbsp; ، هر کاری کردم نمی شد از یادم بری ، رفتم آهنگ گوش بدم تموم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;آهنگام تو بودی ،تموم آهنگا نشونه تو رو داشتند همشون رو تو واسم یه بار گذاشته بودی ، &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا همشون حرفای دلم رو میزدند دوباره اشکام می ریخت پایین &lt;BR&gt;........&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیشب شب آرزو ها بود ،پارسال همچنین شبی تبریز بودم یادش بخیر&lt;BR&gt;چقدر شبش به یادت گریه کردم ....&lt;BR&gt;دیشب بهت زنگ زدم نبودی می خواستم بهت بگم تو هم آرزو کنی این شب و یادت نره&lt;BR&gt;به این شب خیلی اعتقاد پیدا کردم چون یکی از چیزایی که از خدا خواستم تا صبح نشده بود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;خدا بهم داد و بهش رسیدم ، دیشب تنها چیزی که از خدا خواستم تو بودی ... تو &lt;BR&gt;&amp;nbsp;ولی میدونم که تو اصلا .........&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;چي مي خواي ، صداي التماسمو ..........چه عاجزانه مي گه پيش من بمون&lt;BR&gt;چي مي خواي، شکستن غرورمو......... شايد بشي هم آشيون&amp;nbsp; &lt;BR&gt;باشه مي گم با التماس ،هر روز، نه يک روز در ميون&lt;BR&gt;واسه ء&amp;nbsp; تموم عمر پيشم بمون ،من تو رو هرروز مي خوام ،حتي نه يک روز در ميون&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Jul 2007 07:20:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zirebaroon83&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>zirebaroon83</dc:creator>
<guid>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>سلام گلم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوباره می خوام اینجا بنویسم اینجا واسه من نشونه از تو داره &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی دوستت دارم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 26 Jun 2007 01:38:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zirebaroon83&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>zirebaroon83</dc:creator>
<guid>http://zirebaroon83.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
